جلال الدين الرومي
361
فيه ما فيه ( فارسى )
وجدت ) را به صورت خطاب خوانده و از سياق قصيدهء مسلّم است كه اين افعال را به ضمّ تا و به صيغه متكلّم بايد خواند و در ديوان او نيز به همين صورت حركات آنها را معين كردهاند . ( 351 ) ص 210 ، س 7 ، گزر : به گاف پارسى و فتح اوّل و دوم به گفته فرهنگنويسان نباتى است كه آن را زردك گويند يعنى حويج در محاورات كنونى ولى در بعضى نقاط خراسان هم امروز اطلاق مىشود بر نوع صحرايى آنكه در رمال و ريگزارهاى اطراف كوير مىرويد . ( 352 ) ص 211 ، س 1 ، « همه چيز را الخ » از سنايى است در غزلى كه مطلع آن چنين است : بتا پاى اين ره ندارى چه پويى * دلا جاى آن بت ندانى چه گويى ( 353 ) س 14 ، ضمير : در اصطلاح منجّمين ، نيّت سائل است كه بر زبان نيارد و منجّم از روى قواعد و به دلائل نجومى آن را استخراج كند و بگويد كه آن نيّت حاصل مىشود يا نه ، در مقابل خبىء يعنى چيزى كه در مشت پنهان كنند و منجّم آن را به دلائل نجومى استخراج نمايد . ( 354 ) ص 212 ، س 14 ، قرناق : در نسخهء ( ح ) بهطور واضح زير حرف اوّل كسر گذارده و در غياث اللغات به ضمّ اوّل و به معنى خدمتگار و كنيزك ضبط كردهاند . ( 355 ) ص 218 ، س 2 ، « اى برادر تو همان الخ » اين بيت از مثنوى است در دفتر دوم ( ص 111 ، س 17 ) و چون دفتر دوم در سال 662 آغاز شده پس اين فصل هم در ده سال آخر از عمر مولانا تقرير گرديده است . ( 356 ) س 3 ، زردبرنج : ظاهرا مراد غذايى است كه از برنج و روغن و شكر و زعفران سازند و امروز آن را « شلهزرد » نامند و گويا « برنج زرد » درين بيت از بسحق اطعمه هم بدين معنى است . حسد چه مىبرى اى كاسه ليس بر بسحق * برنج زرد و عسل روزى خدا داد است و اين بيت را مؤلف انجمنآراى ناصرى در لغت ( كاسه ليس ) به استشهاد آورده است . ( 357 ) ص 221 ، س 1 ، « فرمود اوّل الخ » دليل است بر آنكه اين فصل در اواخر عمر مولانا كه داعيهء او بر شعر گفتن فاتر شده بود چنانكه در ذيل دفتر 6 مثنوى هم از قول سلطان ولد بدان اشاره رفته تقرير يافته است .